هم‌قافیه با باران

۲ مطلب با موضوع «شاعران :: هاشم کرونی ـ سید محمدامین حسینی» ثبت شده است

ای کاش می شد ناگهان طوفان بگیرد
تا عشق مرده در رگم جریان بگیرد

دریا! اگر آغوش گرمت بسته باشد
این رود سرکش را که از طغیان بگیرد؟

پاییز را محکم در آغوشم گرفتم
شاید دوباره خاطراتت جان بگیرد

شاید دوباره ابرها مارا بفهمند
از حافظیّه تا ارم باران بگیرد

بی تو تمام خواب ها کابوس محض است
بگذار این آشفتگی پایان بگیرد

سید محمدامین حسینی
۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۴۱
هم قافیه با باران

سلام! آقای مهربان زیارت‌نامه‌ها
پیامبر نخلستان‌های مدینه
که سرشاخه‌هاش ابتدای راه‌های آسمان است
پیامبر کوچه‌های خاکی که همیشه در دست‌رس بود
بال عباش پهن که می‌شد،
باران می‌آمد و شبه‌جزیره بوی پروانه می‌گرفت
بی‌کرانه‌ی دست‌هاش، لانه‌ی پرنده‌ها
گیسوانش، پریشانی بادها
ابروانش، مدّ هزار اسم اعظم خدا
شکفته می‌شد با ضربانش، نبض هزار گل محمّدی
خالش، نقطه‌ی بای بسم‌الله
خطوط پیشانی‌اش، سرنوشت شاهدان و شهیدان
نفس‌هاش، انگاره‌ی نسیم رضوان است
پیر مهربان مدینه، عصایی داشت، شکافنده‌ی هزار یلدا
و از چاک گریبانش، خورشید طلوع می‌کرد
تاجی از باران به سر داشت
زنده می‌کرد نفس‌هاش، آواز هزار قناری مرده را
سفره‌اش آب و آیینه
چاشتش ترانه
اجاقش گلپونه
به هیأت کلمه
عشق، رنگ لب‌هاش
ماه در دستانش و خورشید از مشرق شانه‌هاش
به زندگی سلام می‌کرد
زندگی، بهانه بود
آفرینش، بهانه
تا آفتاب‌گردان‌ها سر به دامانش بگذارند


هاشم کرونی

۰ نظر ۲۱ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۱
هم قافیه با باران
هم قافیه با باران